|
بگذار باز بازی کنم . من سطر آخرین این واژه نامه سطر آخرین این تحریر کوچک من سازی واژگونم ! حالا تمام من تمامت تو قامت قدی خمیده است . این آب راه نازک این حریر خیال پی واژه های نو می گردد ! و گردش ایام خبر از بی خبری ها دارد . حالا باز بگذار پی بازی بروم که مرد درونم دست دختر کودکی ها را در دست می فشرد و زمین کابوس بوسیدن باران را با طلای ناب روی گورم حک می کند : این تموم بارونه فصل ناب بودن ها درس خوب بی حرفی لذت نبودن ها ما به ترس هم مردیم ما دوباره رج خوردیم در سکوت این ابرا ما کنار هم مردیم
انگار همه چیز طبیعی ست ! زایمان من ! قابلگی تو ! و دردهایی که رنج خوبشان رنگ تکرار ندارد ! گفتم زایمان هنوز چند ماهه ام که به باروری رسیده ام ! و این همان ریشه های درخت خشک توست که در من ثمر داده ! داده که با دست دیگر بگیرد گیس بلندم را به انکار کفر . و با خود ببرد مرا به سلاخ خانه ی روسپیان فکر تاریخ ویلدورانت . حالا تو ورق بزن مرا نه هیزم را باد بزن آب جوش بیار چای خشک هم هست بچه را زود بیار ما باید برویم دردمان تقویم است و تمام تاریخ شاعر آزادی محمود درویش در خانقاه دراویش آویشن به اضافه ی پیتزا خوراک کهنه ی پدربزگ است کنج خیابان بهتر از آبگوشت کیلویی چانه نزن که فک دک می کند پیر زن فقیر را مغازه دار دار می زند قالی را کیلویی ۱۴۰۴ متر مربع که بع بع صدای ناخوش ناودان خانه ما بوی باران می دهد ! بچه را بشور . محکم بزن پشتش تا یاد بگیرد چه طور در مهد کودک در مدرسه در دانشگاه آه آه تو سری بخورد ! من زاییدم !
مادران پی بازی فردا رفتند ! دایه ها بالیدند ! کودکان همه آبستن رویا گشتند و زمین رو به زوال و زمان در حسرت ! پدران خوابیدند و کفن کم آمد !
حوصله ی خودم رو هم ندارم اونم با یه عالمه غلط املایی و هزارتا حرف جور وا جور ! می خوام یه کم برم بمیرم شاید حالم خوب تر خراب شه که امید وارم بشه و یه ذره مجال لام تا کام حرف زدن پیدا نکنم و از اشکی که دم مشکم مست افتاده استفاده کنم و فکر کنم که شاید منم هستم و باشم و دوره کنم خودم رو حول محور غریب ایکس ها که ماتریکس رو ببینم و سرگیجم دور خودش گیج بره و اون وقت من و تو و نون و پنیر و سبزی واقعا چه قدر باید ارزید یا فرمایشی نداری که هنوز دس دسی صداش می آد . می خوام برم چند روزی واسه خودم بمیرم و ... با هرچه رود نام تو را می توان سرود رفتم برای صالح باقی . چون : حاشا که هرگز از مرگ نهراسیده ام میرم و بر می گردم .
دس دسی صداش میاد صدای کفش پاش میاد همین !
در شبانی تیره و تاریک در عبور خسته ی تکرار لحظه ای جا مانده تا تردید راه دوری رفته تا اندوه . اشک های آسمان خیس شد گواه راه دود اندود .
تا دره های بلند به کابوس داسی در دست یاران . و جان نیمه جان سلاخی می شود به کندی چاقوی ابراهیم تا تاب طعم تند طناب باشد به مو های آویخته و رگ های بریده .
و روزی خواهد رسید که من زیر خاکستر کوهی از سیگار دفن خواهم شد .
راه مه گرفته از پشت شیشه ها . تا نجوای گام های دور دست بکشد بر نفس های وا مانده بر پنجره ! |
About
اگر آواز بود
هفته چهارم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 Links
ابوذر کریمی ( دوستی که کم دیدمش ) |